سبحانک فقنا عذاب النار
پاتوق هم کلاسی های سابق
فقهای قدیم بحث می کردند که آیا گرفتن دست دختر نامحرمی گناه است یا نه: ولی
مردم امروز از دست دادن چنین فرصت گرانبهایی را گناه می دانند و می گویند:
که گفت بر رخ خوبان نظر خطا باشد خطا بود که نبینند روی زیبا را
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم اللعین.
اکنون میان آدمی و آدمی فرق است. نشان مرد خدا آنست که او را ببینی از خدا یاد آید.
بالاخره ما هم آدم شدیم البته با کمک و مساعدت علی. این مدیر فلان فلان شده منو غیر فعال کرده بود.
- مجیدام
دوست دارم هر چه زودتر برگردم به اون آسایشگاه کوچیک پادگان، با صدتا تخت چفت در چفت، با دسشویی های کثیفش، با توهین هایی که بعضی وقتها به ما می کنن، با رژه هایی که توو میدون صبحگاه میریم، با پوتینهایی که همیشه واکس زدست. با اون لباسهایی که همیشه ی خدا خیس عرقه. با اون قیافه هایی که در هفته یکبار هم جلوی ایینه خودشه نمیبینه.فقط به یه دلیل: اونجا حواسم به قلبم نیست. به قلبی که پر از غم و عشقه. ناامیدم. ناامید.
فقط فراموشم نکنید.
اولین مرخصی من:
جعفر عزیز،
در باغ شهادت باز باز است.
فراموشم نکن،
جعفر، یاد اون اتاق و اون شبها بخیر.
سلام دوستان عزیز تر از جان
حالتون خوبه؟
بچه ها، من درتاریخ 1/6/90 ساعت هفت صبح، یعنی چند روز دیگه دارم میرم خدمت. دو ماه اموزشی سربازی رو در مرکز اموزشی مرزن اباد چالوس( نیروی انتظامی) می گذرونم و بعدش هم مجددا به جای دیگه ای که هنوز مشخص نیست میرم.
با قلبی ارام و اکنده از ارام (!!!!!!!!) از میان شما می روم.
ان شا الله که من رو به عنوان یک دوست فراموش نخواهید کرد.
من که به یاد همه ی شما هستم
به یاد حاج احمد
محمد جواد(بیست و هفت مرداد ماه)
جعفر جون
حامد
مهدی
علیرضا
علی
مجید و پسرش
هاشم
محمد اصفهانی
مهدی سلیمی
رضا غیاثی
صادق و صادق
دوستان خوب پژوهشکده
سید مهدی
حسین سبزه
همه و همه هستم.
بیشترین عکس ها و فیلم ها رو از اون شبها من دارم. نگاهشون می کنم همیشه.
ان شا الله شرایط جور بشه تا همدیگرو ببینیم.
خداحافظ دوستان خیلی خوب.
راستی بچه ها، به ادامه مطلب برید. عکس گذاشتم. البته وقتی میرید ادامه ی مطلب، ازتون رمز میخواد. رمزش اسم کوچیک دوستمه که صدای خوبی داشت و رفته بودیم روستای کپ خونشون. اسم کوچیکشو به انگلیسی تایپ کنید. اگه با مشکل مواجه شدین توو نظرات خبرم کنید تا برطرف کنم.
.
.
.
این اولین سحری ماه رمضان بود که بعد از حدودا 7 سال توو خونه بودم. بعد سحر، یاد ماه رمضان توو خوابگاه و دانشگاه افتادم، و پرت شدم به اون زمان و تمام خاطرات رو توو ذهنم مرور کردم، خاطرات خوب و خنده دارشو برای مادرم توو آشپزخونه تعریف می کردم و می خندیدیم. یاد اون زمان ها واقعا بخیر
یاد جعفر جان، که افتخار دوستی باهاش رو توو دو سال اخر دانشجویی داشتم. به یادت هستم
یاد محمد جواد، که افتخار دوستی باهاشو از روز اول دانشجو شدنم، داشتم، شب اول سال 1382 که رسما دانشجو شده بودم، به ما اتاق داده بودن، ولی من و اون با اینکه اصلا همدیگرو نمیشناختیم، یه پتو گرفتیم و رفتیم توو سالن تلوزیون خوابیدیم. به یادتم.
یاد علی جنتی، که از خدا میخوام هر جا هست موفق باشه
یاد هاشم تورانی، که بی وفایی میکنه
یاد مهدی دانش، که همچنان به عنوان یک مومن، با من کنش اجتماعی گرم نابرابر داره و من همیشه کم میارم در مقابلش
به یاد مجید، که چایی خوردن توو اتاقش به اندازه سیب خوردن توو بهشت لذت بخش بود، به یادتم به طرز شدیدالحنی
یاد علیرضای نباتی، که دلم میخواد یه بار همه ی بچه ها جمع بشیم توو خونش
یاد حامد اکبری، که بعد از امتحان ارشد، اکثر جمعه ها رو با هم می رفتیم شبگردی، یادش بخیر
یاد حاج احمد، چه حالی کردیم توو لزیر، فقط داشتیم می خندیدیم ! دلم میخواد وقتی همه داریم میریم خونه ی علیرضا، بیایم از مغازه ی تو واسه توو راهی خرید کنیم!
یاد داوود خان، نمی دونم چرا جدیدا هر وقت سریال شهر قشنگ رو می بینیم، وقتی اقای کاووسی رو می بینم به یاد تو می افتم داوود. به یادتم
یاد همه ی دوستای خوبم، به یاد همتون هستم. دلم برای همتون تنگ شده.
دلم برای همتون تنگ شده.
آقا با تمام فاصلم، دیوانه این دعا شدم.اونم نصفه شب: نزدیکای اذان تهران که میشه، رادیو ۳، ۴ دقیقه مونده به اذون، این دعا رو از زبان امام خمینی پخش می کنه. واقعا تکان دهنده ست.دیوانست. هر چی گشتم توو اینترنت که صداشو بگیرم نشد. الان که فکر می کنم می بینم اگه ماه رمضون تموم بشه، دیگه این دعا پخش نمیشه و این خیلی ناراحت کننده ست.
إِلَهِي هَبْ لِي كَمَالَ الانْقِطَاعِ إِلَيْكَ وَ أَنِرْ أَبْصَارَ قُلُوبِنَا بِضِيَاءِ نَظَرِهَا إِلَيْكَ حَتَّي تَخْرِقَ أَبْصَارُ الْقُلُوبِ حُجُبَ النُّورِ فَتَصِلَ إِلَي مَعْدِنِ الْعَظَمَةِ وَ تَصِيرَ أَرْوَاحُنَا مُعَلَّقَةًبِعِزِّ قُدْسِكَ
خدایا! مرا كمال گسستن از غير و پيوستن به خودت عطا كن و ديده دلهايمان را با فروغ نگاه به خود، روشن سازتا ديدههاي بصيرت دل، حجابهاي نور را از هم بر درد و به كانون عظمتبرسد و جانهاي ما آويخته درگاه عزت و قدس تو گردد.
به امید روزی که من دیگه ....... .
خیلی باحالی؟
سلام به دوستان قدیمی. خیلی مخلصم.
فعلا سخت درگیر اموزش تکمیلی سپاه پاسدران جمهوری اسلامی هستم، برای همین اصلا حس شاعری ندارم.
چند روز دیگه هم میرم خدمت مقدس.
شب بخیر
بچه ها!
جون ... هاتون
برگردین... !!!